آنتاگونیست و نقش آن در ادبیات نمایشی

کلمۀ آنتاگونیست، ترکیبی است از آنتی به معنی ضد و آگونیست

2
1460

          دو اصطلاح پروتاگونیست و آنتاگونیست، از دیر باز در تاریخ تئاتر جهان مطرح بوده است. قدمت کاربرد این دو اصطلاح به یونان باستان بازمی‏گردد. در این گفتار، به بررسی آنتاگونیست در نمایشنامه‏ نویسی و نقش آن در درام کهن و مدرن می‏پردازیم.

          کلمۀ آنتاگونیست، ترکیبی است از آنتی به معنی ضد و آگونیست، از ریشۀ واژه یونانی Agon به معنی جدل. آنتاگونیست را باید در اصل، جدل‏ کنندۀ مخالف در ساختار شخصیت‏ های نمایشنامه تلقی کرد. گاهی به جای این کلمه در فرهنگ‏های اروپایی، واژه‏ هایی چون دشمن، رقیب و ضد قهرمان گذاشته شده است. اما در اطلاق واژۀ ضد قهرمان به جای آن، باید کمی محتاط بود. زیرا ممکن است شخصیت‏ های اصلی درام، اساساً با امر قهرمانی هیچ نسبتی نداشته باشند و کاربرد واژه های قهرمان و ضد قهرمان برای شخصیت‏ های نمایشنامه کمی افراطی به نظر برسد.

          به هر حال اگر بخواهیم ارکان اصلی کشمکش را در درام ترسیم کنیم، آنتاگونیست، یکی از شالوده‏ های این امر است و بدون آن، می‏توان گفت که درامی پدید نمی‏ آید. آنتاگونیست اگرچه در نمایشنامه‏ نویسی نقش مهمی دارد، اما در رمان و فیلم‏ های سینمایی نیز از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است. در رُمانِ ارباب حلقه‏ ها: سایرون فرمانروای تاریکی، در رمان بینوایان: بازرس ژاور، در نمایشنامۀ مکبث: مکداف، در نمایشنامۀ آنتیگونه: کرئون، از ضد قهرمان‏ های معروف تاریخ ادبیات هستند. در سینمای معاصر، به ویژه سینمای پُست مدرن، ضد قهرمان‏ ها از قهرمان‏ ها هم مهم‏تر هستند و جایگاه شخصیت اصلی فیلم را به خود اختصاص می‏ دهند. در فیلم‏های امروزی گاه هرگونه تجسمی از کنش قهرمان، بدون وجود ضد قهرمان، امکان‏پذیر نیست. مثلاً در مورد شخصیت‏ هایی همچون اسپایدرمن یا بت‏من، باید اعتراف کرد که وجود آنان، بدون ضد قهرمان‏ های مقابلشان اصلاً معنایی ندارد. با این حال در عالم سینما، گاهی ضد قهرمان‏ ها چنان استادانه طراحی می‏ شوند که محبوب و پرطرفدار می‏ گردند.

          در نمایشنامه نویسی ایران، در نمایشنامه‏ هایی همچون “پایین، گذر سقاخانه” اثر اکبر رادی یا “دنیای مطبوعاتیِ آقای اسراری” اثر بهرام بیضایی، ضد قهرمان به شکلی متعارف و قدرتمند به چشم می‏ آید. اما در یک نگاه کلی به فیلم‏ ها و نمایشنامه ‏های امروزی ایران، اغلب، قهرمان و ضد قهرمان قوی و کشمکشی پرتنش دیده نمی ‏شود. شاید به همین دلیل سازمان سینمایی وزارت ارشاد، در پایان سال ۱۳۹۲، یکی از اولویت ‏های پنج‏گانۀ حمایت از فیلم ‏ها را “آثار قصه ‏گو، قهرمان محور و بدون پایانِ باز”، عنوان کرد. در بسیاری از نمایشنامه ‏هایی هم که در چند سال اخیر تولید شده است، غالباً عده ‏ای را در یک فضای دراماتیک فقط در حال حرف زدن مشاهده می‏ کنیم. بدون آنکه به معنای کاملِ کلمه، قهرمان یا ضد قهرمانی را روی صحنه مشاهده کنیم. اگر شخصیت ضد قهرمان را نیرنگ ‏باز و توطئه ‏گر بدانیم، در این صورت برای رسیدن به خواستۀ خود، و یا مانع شدن از دستیابیِ قهرمان به هدف ‏هایش، باید دست به طراحی نقشه‏ ای بزند. جای نقش ه‏ای دسیسه ‏گرانه و همچنین تلاش بی ‏وقفه برای رسیدن به آرمان ‏های شخصیت‏ های پیش‏برنده و بازدارنده در نمایشنامه ‏های معاصر ایران خالی است.

          شخصیت‏های قهرمان و ضد قهرمان باید در گسترۀ یک کشمکش دراماتیک قرار بگیرند و اگرچه می‏توان درامی بدون کشمکش خلق کرد و کسانی همچون اوژن یونسکو، ساموئل بکت، آثاری از این دست، در گذشته‏ ای نه چندان دور آفریده ‏اند، اما باید اذعان کرد که در طول تاریخ ادبیات نمایشی، کشمکش، عنصر اصلی نمایشنامه بوده و پدید آوردن کشمکش بدون ضد قهرمان تقریباً ناممکن است. از نظر اجتماعی، جدال بین قهرمان و ضد قهرمان را گاه با جدال میان نیروهای خیر با شر مقایسه می ‏کنند. چنین مقایسه ‏ای در ذات خود، به قرن نوزدهم و شیوه خاصی از نمایش به نام ملودرام بازمی‏ گردد. در ملودرام، ضد قهرمان همواره تهدیدی برای قهرمان محسوب می ‏شود. اما هیچ تلاشی برای یافتن ریشه ‏ها و انگیزه‏ های روانی این ضدیت به عمل نمی ‏آید. به همین دلیل ملودرام ‏های قرن نوزدهمی در تاریخ ادبیات نمایشی، ماندگاری و جاودانگی نیافتند. اما الگوهای خود را در تضاد میان شخصیت ‏ها به سینمای قرن بیستم بخشیدند. در اغلب فیلم ‏های وسترن و یا آثار گانگستری و پلیسی سینمای مدرن، ضد قهرمان‏ ها همانند شخصیت‏ های ملودرام ‏های قرن نوزدهم کلیشه ‏ای هستند. اما در سینمای پست مدرن ضد قهرمان سازی فرایند بسیار پیچیده‏ای دارد و نمی ‏توان آن را تابع جدل ‏های کلیشه ‏ای پیشین دانست. به عنوان مثال در فیلم شوالیه تاریکی ساخته کریستوفر نولان، شخصیتی به نام جوکر که ضد قهرمان اصلی فیلم است، کنشی به مراتب قوی‏تر از قهرمان فیلم (بَت‏مَن) دارد. در این فیلم هیچ تصوری از شکل ‏گیری روایت بدون وجود جوکر نمی‏ توان داشت. او اگرچه شرارت می‏ورزد، اما در عین حال ثابت می‏کند که در وجود قهرمانان و همچنین در وجود مردم عادی، بُن‏مایه ‏ای از شر وجود دارد که ممکن است فعال شود و به تباهی بیَنجامد.

          در میان نمایشنامه نویسان معاصر جهان گاه با آثاری مواجه می‏ شویم که در آنها ضد قهرمان به صورت متعارف و با تعریف تاریخیِ آن دیده نمی‏شود. از آن میان می ‏توان به نمایشنامه ‏های «هنر» اثر یاسمینا رضا، «داستان باغ وحش» اثر ادوارد اَلبی، ویا «شب به خیر مادر» اثر مارشا نورمن اشاره کرد. در این نمایشنامه ‏ها، هیچ ضد قهرمانی بر روی صحنه دیده نمی ‏شود. اما عنصر ضد قهرمان، به عنوان نیرویی پنهان، شکل دهنده رخداد‏های صحنه است. در این گونه موارد، نویسنده، شرارتی پنهان را به عنوان نیروی محرک درون نمایشنامه جای داده است. کما این که آنتون چخوف نیز در آثارش دست به چنین کاری زده است و نیروهای شر و نمایندگان تباهی را به صورت غیرمستقیم و بدون طرح و توطئه‏ای آشکار، درگیر قهرمانان قربانی شده آثار خود کرده است. در نمایشنامه سه خواهر، مثلث شرارت شامل سولیونی، ناتاشا و چبوتیکین، به مثلثِ قهرمانان نمایشنامه یعنی سه خواهر (اولگا، ماشا و ایرنا)، از همان ابتدا اعلام جنگ می‏دهند اما عملاً هیچ کشمکش و جنگی را بر صحنه به صورت عریان و آشکار مشاهده نمی‏کنیم؛ بلکه همه چیز همانند یک رودخانه پر شدتِ زیرزمینی جریان دارد. از این رو گاه بر آثار چخوف، «درامِ غیر دراماتیک» نام نهاده‏اند. با این حال حتی در چنین آثاری نیز وجود ضد قهرمان غایب نیست. بلکه به سطح دیگری از ساختار درام نقل مکان یافته است.

          نیل سایمون یکی از نمایشنامه نویسان معاصر آمریکایی، از استادان خلق ضد قهرمان به شمار می‏آید. او لزوماً ضد قهرمان را شرور یا بد ذات فرض نمی‏کند بلکه او را به گونه‏ ای می‏ آفریند که از حق یا حریم ویژه خود به هر قیمتی می‏خواهد دفاع کند. در آثار سایمون همواره شاهد کشمکشی قوی و تأثیرگذار هستیم. او شخصیت‏ ها را در چنان موقعیت بغرنجی قرار می‏ دهد که حتی اگر به مدت طولانی دست به عملی نزنند و یا حتی چیزی نگویند، باز هم تماشایی هستند.

          اگر بخواهیم جمع بندی و نتیجه ‏گیری مختصری داشته باشیم، باید بگوییم که در درام معاصر ایرانی بهتر است تأکید را بر ضد قهرمان بگذاریم. تئاتر امروزی ما نتوانسته یک ضد قهرمان به یادماندنی خلق کند. اصولاً فرایندی به نام ضد قهرمان‏سازی در تئاتر ما غایب است. نگارنده این گفتار کوتاه به ضرورت، هر سال بیش از پانصد نمایشنامه می ‏خواند و یا داوری می ‏کند. در اغلب این آثار هیچ گونه تلقی از ضد قهرمان و کشمکش وجود ندارد. آنچه که نمایشنامه ‏نویسی معاصر ما بدان نیاز دارد روایتی بی‏ هیجان اما انباشته از شعارهای اخلاقی ، اجتماعی یا سیاسی نیست. تئاتر ما جداً به ضد قهرمان نیاز دارد.

به قلم: دکتر عطاالله کوپال

2 نظرات

ارسال نظر

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید