اقتباس در ادبیات نمایشی (بخش دوم)

0
249

دکتر عطاالله کوپال

 

در بخش نخست این مجموعه در این باره سخن گفتیم که در دوره یونان باستان اغلب تراژدی ‏ها از آثار اساطیری اقتباس شده بودند و در روم باستان کمدی‏ها و تراژدی‏ها از آثار یونانی اقتباس می‏شدند. پس از رنسانس نیز یونان و روم باستان منشأ و منبع اقتباس در نمایشنامه‏های اروپایی به شمار می‏آمدند.

          در این مبحث، به صورت فشرده به سرچشمه‏ های اقتباس در نمایشنامه ‏نویسی اروپا از دوره رمانتیک به بعد می‏پردازیم. کانون درامِ اروپایی در دوره رمانتی‌سیزم، از فرانسه به آلمان منتقل شد. دو نمایشنامه‌نویس برجسته آلمانی، یوهان ولفگانگ گوته و فردریش فون شیلر، تاریخ ادبیات دراماتیک آلمان را در قرن هجدهم، با وفاداری به مکتب رمانتیک، به قرن نوزدهم پیوند زدند. این دو نویسنده اگرچه خود، به رمانتیک بودنشان معترف نبودند، ولی عملاً آثاری با وفاداری به این مکتب آفریدند و به گسترش این مکتب در دنیای هنر اروپا یاری رساندند (براکت، جلد دوم، ۱۳۶۶: ۲۶۲).

          از جمله آثار اقتباسیِ گوته می‌توان از چند نمایشنامه مهم نام برد:«اگمونت» که مربوظ به وقایع دوران جنگ آزادی‌بخش هلند در برابر اسپانیا در قرن شانزدهم میلادی است (عرفانی، ۱۳۷۵: ۱۸).«ایفی ژنی در تاوریس» که نخستین اثر منثور در تئاتر منطقه وایمارِ آلمان محسوب می‌شود و از نمایشنامه‌ای از اورپید تراژدی‏نویس یونان باستان اقتباس شده. اما از همه مهم‌تر، نمایشنامه «فاوستِ» او است که به گفته باکنر تراویک، «اطلاق کلمه درام برای این اثر بی مُسمی است، چون در واقع شعر دراماتیک بلندی است و در دو بخش و حدود ۱۶۰۰۰ بیت»(تراویک، جلد دوم، ۱۳۷۶: ۶۴۰).

در افسانه‌های آلمانی حکایت می‌شود که یوهان فاستوس، استاد سِحر و جادوگری، در حدود سال ۱۵۲۵ در فرانکفورت زندگی‌ می‌کرد. به روایتی، او با شیطان هم پیمان می‌شود ولی عاقبت به کیفر اعمال خود می‌رسد. کریستوفر مارلو بر پایه همین روایت، نمایشنامه«دکتر فاستوس» را در سال ۱۵۹۰ نگاشته بود. افزون بر این، روایات متعدد دیگری نیز از سرگذشت این شخصیت وجود داشته است که گوته با همه آنها آشنا بوده و شاهکار خود را بر مبنای اقتباس از آنها سروده است.

          نمایشنامه‌نویس دیگر آلمانی که هم‏عصر گوته محسوب می‌شود، شیلراست. او اگر چه به عنوان نویسنده و متفکر، رسالات فلسفی عمیقی تحت تأثیر آثار فلسفی و زیبایی شناختی کانت نگاشت و همچنین به نظرات مستقلی در باب زیبایی شناسی دست یافت، اما شهرت خود را مدیون نمایشنامه‌هایی است که نگاشته است. از جمله:«ماری استوارت» که یک تراژدی اقتباسیِ تاریخی مربوط به برخورد ماری، ملکه اسکاتلند و الیزابت، ملکه انگلستان در قرن شانزدهم است؛ «دوشیزه اورلئان» که اقتباسی از روایت زندگی ژاندارک است؛ «عروس مسینا» که اقتباسی از ادیپِ سوفوکل به شمار می‌آید و «ویلهلم تل» که اقتباسی از سرگذشت قهرمان تاریخی سوئیس را در قرن چهاردهم به تصویر می‌کشد. این قهرمان در برابر نمادی که اشغالگرانِ کشورش در میدان شهر، قرار داده بودند و مردم را وادار کرده بودند که هنگام عبور از برابر آن، خم شوند، تعظیم نکرد و نهایتاً مجبور شد بر روی سرِ پسر کوچکش سیبی بگذارد و از کمان خود تیری به سوی آن پرتاب کند که می‌توانست در صورت کوچک‏ترین خطایی، فرزندش را به قتل برساند. این شخصیتِ بازآفرینی شده توسط شیلر، در طول قرن نوزدهم و در دوره جنگ جهانی دوم، در سوئیس و در کل اروپا، نماد طغیان و شورش در برابر استبداد محسوب می‌شد. نمایشنامه معروف دیگر شیلر، «دون کارلوس» نام دارد، که از تاریخ اسپانیا اقتباس شده است. دون کارلوس فرزند فیلیپ دوم پادشاه اسپانیا در نیمه دوم قرن شانزدهم بود.

          نمایشنامه‏ نویسان برجسته رمانتیک فرانسوی در قرن نوزدهم عبارت بودند از: «ویکتور هوگو»، «الکساندر دومای پدر»، «آلفرد دو وینیی» و «آلفرد دو موسه». در میان نمایشنامه‏ های هوگو، نمایشنامه «کرامول» به تاریخ انگلستان و قیام کرامول بر ضد پادشاه انگلستان مربوط است. نمایشنامه «ماریان دِلورْم» درامی پنج پرده‏ای است با نگاهی به زندگی ملکه اسپانیا در اواخر قرن هفدهم. نمایشنامه معروف دیگر هوگو «روی بلاس» نام دارد. وقایع این نمایشنامه اقتباسی نیز، در مادرید، پایتخت اسپانیا و در سال ۱۶۹۹، در دربار چارلز دوم روی می‏ دهد. نمایشنامه‏ های الکساندر دومای پدر نیز غالباً از تاریخ اقتباس شده‏اند. مثل: هانری سوم و دربارش (۱۸۲۹)، ناپلئون بناپارت (۱۸۳۱)،کرامول و چارلز اول (۱۸۳۵)، کالیگولا (۱۸۳۷) و اورستیا (۱۸۵۶). آلفرد دو وینیی، دیگر درام‏نویس رمانتیک فرانسوی هم نمایشنامه‏نویسی را با اقتباس از آثار شکسپیر آغاز کرد (برونل ۱۳۷۸ / ۹۸) و بعدها به نوشتن نمایشنامه‏ های مجلل تاریخی روی آورد (براکت، جلد دوم، ۱۳۶۶ / ۳۱۷). در میان آثار آلفرد دو موسه نیز، نمایشنامه «لورانزاچیو» یک اقتباس تاریخی از وقایع شهر فلورانس در دوره الکساندر دو مدیچی در اواخر عهد رنسانس است.

اقتباس در درام مدرن

          پایه گذار درام مدرن، هنریک ایبسن نروژی است. ادبیات نمایشی در عصر او، ملودرام‌های ساده و تراژدی‌های عاشقانه رمانتیک را پشت سر گذاشته بود و اروپا زیر نفوذ ادبیات رئالیستی قرار گرفته بود. ادبیات رئالیستی، موضوع آثار خود را جامعه معاصر و مسایل مربوط به آن قرار می‌داد ( سید حسینی، جلد اول، ۱۳۸۴: ۲۸۰).

          شانفلوری از پایه‌گذاران رئالیسم در ۱۸۷۲، رئالیسم را چنین تعریف کرد: « انسان امروز در تمدن جدید.» از اینرو غالب آثار ایبسن نیز دارای داستان‌های ابداعی و خودساخته هستند. با این وجود در برخی از آثار ایبسن، می‌توان نمونه‌های اقتباس از تاریخ اروپا یا فرهنگ فولکلوریک نروژ را نیز مشاهده کرد.

          از جمله، نمایشنامه “قیصر و جلیلی” به رخدادهای اروپا در قرن چهارم میلادی و مسایل مربوط به محدودیت‌های تحمیل شده بر مسیحیان اختصاص دارد. ایبسن همچنین در نمایشنامه “وایکینگ‌ها در هل گلاند” و “یولف کوچک” عمیقاً به تاریخ و فولکلور سرزمین مادری خود نظر انداخته‌ و منشأ رویدادها را از فرهنگ کهن آنجا بیرون کشیده. اما همان گونه که ذکر شد، درام مدرن، به ویژه در رویکرد رئالیستیِ خود، اساساً به حوادث معاصر و پیرامون خود متکی است. بسیاری از نمایشنامه‌های آگوست استریندبرگ سوئدی و تقریباً تمام آثار نمایشی آنتوان چخوف، دارای همین ویژگی هستند.

          در میان آثار نمایشنامه‌نویسان مدرن آمریکا، به ویژه یوجین اونیل، آرتور میلر و تنسی ویلیامز، بیشترین نمونه‌ها اختصاص به آثاری دارد که دارای طرح و داستان معاصر و برساخته خودِ نویسنده است، به گونه‌ای که این نویسندگان را آیینه تمام نمای جامعه معاصر خود قلمداد می‌کنند و گاه چنین بیان می‌گردد که در کنار کلیه منابع مربوط به شناخت جامعه آمریکا در نیمه اول قرن بیستم، باید آثار اونیل و همچنین برای شناخت آمریکا در نیمه دوم قرن بیستم باید آثار میلر و ویلیامز را نیز در کنار منابع تاریخی قرار داد.

           البته نباید ناگفته گذاشت که در میان نمایشنامه نویسان اروپاییِ قرن بیستم، دو نمایشنامه نویس برجسته قرار دارند که تعداد بی‌شماری از آثارشان اقتباسی است: ژان آنوی و برتولت برشت. آنوی در طول حیاتش بیش از ۳۰ نمایشنامه نوشت. از معروف‌ترین کارهای اقتباسی آنوی می‌توان از «آنتیگون»، «بکت»، «مده‌آ» و «رومئو و ژانت» نام برد.

          در میان آثار برشت، نمایشنامه‌های اقتباسی بسیار پرشمارند؛ همچون: “زن نیک ایالت سچوان”، “زندگی گالیله”، “دایره گچی قفقاز”، “کله گردها و کله تیزها”، “مادر” و “محاکمه ژاندارک در روان”. اما همان گونه که قبلاً ذکر شد در دوران مدرن،‌ بیشتر نویسندگان به دنبال آن بوده‏اند که داستانی را از خود بسازند و بیش از پیش به رخدادهای پیرامون خود توجه کنند و این موضوع را همچون یک رسالت بر دوش خود حس می‌کردند. از این رو در روزگار معاصر ما نمایشنامه‏نویسان بیشتر به حوادث و تاریخ دوران حیات خودشان توجه کرده‏اند.

          در بین نمایشنامه نویسان ایرانی، بهرام بیضایی در زمره کسانی است که از تاریخ و یا فولکلور برای خلق داستان‌های نمایشنامه‌هایش بیشترین بهره را برده است و در نقطه مقابل او اکبر رادی تقریباً بیشتر آثار خود را با داستان‌هایی که خود آفریده است، شکل بخشیده. بی گمان در تداوم این پژوهش باید فصل جداگانه‏ای را به درام ایرانی و اقتباس در نمایشنامه‌نویسی ایران اختصاص داد که خود گفتار مستقلی را در آینده می‌طلبد و البته شکل دهنده بخش سوم و پایانی مباحث فشرده مربوط به اقتباس در ادبیات نمایشی، در این مجموعه خواهد بود.

ارسال نظر

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید